تبليغاتX
پيامبر اعظم

به اميد آنكه سال پيامبر اعظم ، سال ظهورمنجي عالم بشريت ، امام زمان ( عج ) باشد


خانهايميلآرشيوRss
Search

4. مقصود از «بخشيدن ذنب» پيامبر چيست؟ 

موضوع: دوشنبه سوم مهر 1385

4.  مقصود از «بخشيدن ذنب» پيامبر چيست؟

سؤال: اگر پيامبران خدا و بالأخص پيامبر گرامى ما از هر خلاف و گناهى پيراسته‏اند، پس مقصود از «مغفرت ذنب» پيامبر بزرگوار ما كه در آغاز سوره «الفتح» آمده است، چيست؟


پاسخ: بزرگ‏ترين دستاويز مخالفان عصمت نسبت به رسول گرامى (ص) همين آيه است كه خدا در آن از مغفرت «ذنب» پيامبر خبر مى‏دهد آن هم، اعم از ذنب متقدم و متأخر آنجا كه مى‏فرمايد:
«
انا فتحنا لك فتحا مبينا ليغفرلك الله ما تقدم من ذنبك و ما تاخرويتم نعمته عليك و يهديك صراطاً مستقيماً و ينصرك الله نصراً عزيزاً» (فتح /1-3).
«
ما پيروزى آشكارى را نصيب تو كرديم، تا خدا گناهان متقدم و متأخر تو را بيامرزد، و نعمت خود را درباره تو تمام سازد، و تو را به راه راست هدايت نمايد و تو را با نصرت قدرتمندى كمك كند».
ولى اگر در مجموع آيات سه گانه دقت كافى به عمل آيد، روشن مى‏شود كه مقصود چيز ديگرى است و به ذنب شرعى - كه كتاب و سنت آن را ذنب مى‏داند و براى آن كيفر تعيين مى‏نمايد - ارتباطى ندارد و براى توضيح اين قسمت نكاتى را يادآور مى‏شويم و توجه به اين نكات هدف آيه را روشن مى‏سازد.
1.  مقصود از اين فتح چيست؟
درباره اين فتح در ميان مفسران سه احتمال وجود دارد:
1. فتح مكه. 2- فتح خيبر. 3- صلح حديبيه.

دو احتمال نخست با سياق آيات سازگار نيست زيرا متون آيات سوره چنانكه بعداً خواهيم گفت، ناظر به صلح حديبيه مى‏باشد.
به خاطر وجود چنين دشوارى در اين دو احتمال، برخى بر آن شدند كه بگويند آيه به معنى گزارش از تحقق پيروزى در گذشته نيست، بلكه مقصود گزارش از تقدير و قضاى الهى است كه در آينده چنين فتحى انجام خواهد گرفت و معناى «انا فتحنا»، «انا قضينا الفتح» است يعنى چنين پيروزى و فتحى را مقدر ساختيم.
مشكلى كه در احتمال سوم وجود دارد اين است كه آيه از «فتح» و پيروزى سخن مى‏گويد و صلح حديبيه، سازش بود، نه پيروزى.
ولى اين اشكال كاملاً قابل دفع است زيرا:
درست است كه صلح حديبيه به ظاهر صلح و سازش بود نه پيروزى و غلبه بر دشمن، امام همين صلح به اندازه‏اى سود به حال اسلام داشت كه فتح خيبر و مكه را بايد يكى از ثمرات آن شمرد و ما نتائج چشمگير اين پيمان را در كتاب «فروغ ابديت» به صورت گسترده نوشته‏ايم علاقمندان به آنجا مراجعه كنند در هر حال احتمال سوم از دو احتمال نخست روشن‏تر است و اين احتمال را دو مطلب تأييد مى‏كند:


الف: آياتى در خود سوره گواهى مى‏دهند كه مقصود از آن صلح حديبيه است مانند:
1.  لقد رضى الله عن المومنين اذ يبايعونك تحت الشجرة» (فتح/18).
«خداوند آنگاه از مؤمنان خشنود شد كه زير درخت با تو بيعت مى‏كردند» و اين بيعت در صلح حديبيه انجام گرفت.
 
2.  و هو الذى كف ايديهم عنكم و ايديكم عنهم ببطن مكة من بعد ان اظفر كم عليهم و كان الله بما تعملون بصيراً» (فتح /24(
«او است كه دست آنان را از شما و دست شما را از آنان در سرزمين مكه باز داشت، پس از آن كه شما را بر آنها پيروز كرد، خدا به آنچه كه انجام مى‏دهيد، بينا است».
مفسران مى‏نويسد: هنگامى كه پيامبر (ص) در صلح حديبيه در سرزمين «تنعيم» فرود آمد، ناگهان هشتاد يا سى جوان مسلح قرشى از طريق كوه ظاهر شدند و هدف آنان ترور پيامبر (ص) و كشتن ياران او بود، ولى بر اثر دعاى پيامبر (ص) كارى صورت ندادند و همگى اسير شدند.
3.  روشن‏تر اينكه در ذيل آيه بيست و هفتم پس از بيان سرگذشت حديبيه جمله «فجعل من دون ذلك فتحا قريبا» آمده است و معنى آن اين است كه در كنار اين «فتح مبين» فتح نزديكى قرار داده است كه همان فتح مكه است از اين جمله معلوم مى‏شود كه «فتح مبين» غير از «فتح قريب» است، مقصود از «فتح قريب» حتماً فتح مكه مى‏باشد.
ب: واحدى در «اسباب النزول» خود كه مرجع نسبتاً موثقى براى شأن نزول آيات است رواياتى نقل مى‏كند كه همگى حاكى از آن است كه شان نزول آيات صلح حديبيه است .
رواياتى كه محدثان شيعه نقل كرده‏اند مختلف است على بن ابراهيم قمى در تفسير خود  فتح را مربوط به فتح حديبيه مى‏داند، ولى صدوق در كتاب «عيون اخبارالرضا» و ابن طاووس در كتاب «سعد السعود» بنا به روايتى آن را مربوط به فتح مكه مى‏داند و اگر روايت صدوق از نظر سند بى اشكال باشد، بايد روايت دوم را پذيرفت.
در حال خواه مقصود صلح حديبيه باشد، يا فتح مكه اين اختلاف تأثيرى در هدفى كه ما آن را تعقيب مى‏كنيم، ندارد.
2. مقصود از «ذنب» چيست؟
«ذنب - بر وزن بند - به معنى جرم است كه در فارسى آن را گناه مى‏نامند ابن فارس در المقايس مى‏گويد: «ذنب» به معنى جرم و ذنب - بر وزن طلب - به معنى دم حيوان، و گاهى در معناى «حظ» و «نصيب» به كار مى‏رود. 1
ابن منظور مى‏گويد: ذنب به معنى اثم و جرم و معصيت و جمع آن «ذنوب» است.
حضرت موسى در مناجات خود با خدا، آنگاه كه او را به رسالت مبعوث ساخت و فرمان داد كه به سوى فرعون برود، چنين گفت:
«
و لهم على ذنب فاخاف ان يقتلون (شعرا /14): برگردن من گناهى دارند از آن ترسم كه مرا بكشند» و مقصود از آن، قتل قبطى است كه به وسيله موسى در مصر كشته شد. 2
بنابراين در اين كه ذنب به معنى جرم و گناه است، نبايد ترديد كرد، در قرآن اين واژه در هفت مورد وارد شده و مقصود از همه، جرم است قرآن خدا را چنين توصيف مى‏كند: «عافر الذنب و قابل التوب» (غافر /3): بخشاينده گناهان و پذيرنده توبه‏ها است» و درباره فرزندان زنده به گور مى‏فرمايد: «و اذ الموؤدة سئلت، باى ذنب قتلت (تكوير /9): آنگاه كه از دختر زنده به گور شده سؤال مى‏شود به چه گناهى كشته شد؟» و همچنين است موارد ديگر.
مهم اين نيست كه بدانيم معنى ذنب چيست، مهم اين است كه بدانيم كه ذنب يك معنى نسبى است كه درباره آن انظار و ديدها كاملاً ممكن است مختلف باشد، چه بسا كردارى در نظر فرد يا گروهى جرم و گناه محسوب شود در حالى كه همان كردار در نظر فرد و يا گروه ديگر كاملاً يك كردار مطلوب به شمار رود؛ چه بسا كردار و رفتارى از شخص جائر مطلوب است ولى همان كردار از شخصى ديگر نامطلوب و مذموم مى‏باشد.
تصور اين كه ذنب به معناى مخالفت با تكليف الزامى الهى است كه كيفر به دنبال دارد كاملاً بى‏پايه است، بلكه حقيقت جرم و گناه، عصيان و طغيان و به اصطلاح قانون شكنى است و اما «قانون» چه كسى؟ آيا قانون خدا، يا قانون ديگران؟ آيا قانون مطلق كه تمام انسانها را در بردارد؟ يا قانون نسبى كه از آن گروه برجسته است ؟
و هرگز در لفظ ذنب خصوصيتى به نام خدا يا غير خدا يا قانون مطلق و يا نسبى نهفته نيست و بايد خصوصيات را از قرائن خارجى به دست آورد؟ و اين مطلب راه حل مشكل آيه است كه بعداً توضيح داده مى‏شود.
3-
غفران در لغت عرب‏
غفر و غفران به معنى ستر و پوشيدن است و اگر به كلاهخود «مِغفر» مى‏گويند به خاطر اين است كه سر رإ؛ّّ مى‏پوشاند.
عرب به موى گسترده‏اى كه گردن و پائين‏تر از آن را مى‏پوشاند، غفر مى‏گويد  و قريب به اين مضمون، عبارت لسان العرب است تا آنجا كه يادآور مى‏شود جمله «غفر الله ذنوبه» به معنى «ستر الله ذنوبه» است، البته اين لفظ در موردى به كار مى‏رود كه متعق آن نامطلوب و ناپسند باشد.
4.  چگونه پيروى علت مغفرت است؟
5. مقصود از «ذنب» چيست؟
ظاهر آيه مى‏رساند كه «هدف» از انجام چنين فتحى اين بود كه خدا گناهان متقدم و يا متأخر پيامبر (ص) را بخشد ولى غفران زنب در صورتى مى‏تواند هدف و غايت شمرده شود كه يك نوع رابطه‏اى ميان آندو باشد. در صورتى كه به حسب ظاهر ميان آندو، چنين رابطه‏اى وجود ندارد، زيرا موفقيت پيامبر گرامى (ص) و چيرگى او بر دشمن مى‏تواند، مايه نشر و گسترش اسلام، و يا شهرت و بلند آوازگى پيامبر باشد، نه مايه بخشوده شدن گناه وى.
اين همان نكته مهم در آيه است كه اگر به صورت صحيح تحليل گردد، مخالف عصمت، كاملاً خلع سلاح مى‏گردد. اصولاً كسانى كه با اين آيه بر عدم عصمت پيامبر (ص) استدلال مى‏نمايند از توضيح اين رابطه غفلت جسته و در نتيجه، گام در بيراهه نهاده‏اند، بيان اين رابطه و اين كه چگونه پيروزى سبب شد كه خدا گناهان او را ببخشد، كليد فهم آيه است. هرگاه مقصود از «ذنب»، «گناه شرعى و مخالفت با امر الهى» باشد، يك چنين مغفرتى نمى‏تواند هدف پيروزى و ياغايت آن باشد زيرا هيچ گونه رابطه منطقى ميان آن دو نيست و در اين موقع مفهوم آيه به صورت مبهم در مى‏آيد زيرا چگونه مى‏تواند پيروزى در جنگ، سبب آمرزش گناهان گذشته و آينده انسانى گردد و يك چنين تلازم شبيه گفتار گوينده‏اى مى‏شود كه در زبانهاى معروف است .
گنه كرد در بلغ آهنگرى‏
به شوشتر زدند گردن مسگرى
ولى هرگاه مقصود از آن «ذنبى» باشد كه قريش او را به آن متهم مى‏كردند به شرحى كه هم اكنون يادآور مى‏شويم، در اين صورت رابطه ميان اين دو فعل روشن مى‏گردد.
شكى نيست كه پيامبر (ص) از نخستين لحظه دعوت خود، گام بر خلاف روش نياكان آنان برداشت و راه و روش آنان و خدايان دروغين آنان را كه پرستش مى‏كردند، نكوهش نمود، و سرانجام آئين او مايه تفرقه و دو دستگى گشت، از اين جهت وى در نظر آنان مجرم و خلافكار شمرده شد - لذا - سران قريش در ديدار خود با ابوطالب به عنوان شكايت چنين گفتند:
«
ان ابن اخيك قد سب الهتنا و عاب ديننا و ظلل آبائنا فاما ان تكفه عنا و اما ان تخلى بيننا و بينه» .
«
برادر زاده تو به خدايان ما ناسزا گفته و آئين ما را به زشتى ياد كرده و افكار و عقائد ما را باطل، و نياكان ما را گمراه قلمداد كرده است يا او را از اين كار باز دار، و يا حمايت خود را از او بردار».
جرمهاى او پيش از هجرت بر محور چنين مسائل دور مى‏زند در حالى كه جرم او از نظر قريش پس از هجرت شديدتر شد زيرا او موجب برخوردهاى نظامى و نبردهاى خونين در بدر واحد و احزاب گرديد و در نتيجه گروهى از بزرگان قريش به خاك مذلت افتادند و سرانجام قريش با قياسهاى باطل خود، او را مجرم‏تر دانسته و هرگز از گناه او چشم نپوشيده بودند.
در صلح حديبيه كه پيامبر(ص) انعطاف و نرمش بسيار عظيمى از خود نشان داد آنان به عظمت روحى پيامبر (ص)پى‏بردند و بسيارى از آنان فهميدند كه در محاسبات خود، دچار اشتباه شدند بودند، آنگاه كه جانبازى جوانان مسلمان در بيابان حديبيه از نزديك مشاهد كردند،معنويت پيامبر (ص) و عظمت او در نظر آنان تجلى كرد،و در سال بعد كه پيامبر براى انجام عمره با گروهى از ياران خود به زيارت خانه خدا مشرف شد، مشركان با انضباط اسلامى و شعارهاى كوبنده و در عين حال روح بخش، و تقيد پيامبر (ص) به مفاد صلح نامه، كاملاً آشنا شدند و در نتيجه ازپيامبر چهره ديگرى در قلوب آنان ترسيم گرديد و انسان مجرم، به صورت يك انسان ملكوتى وارسته و مقيد به اصول اخلاقى، و منادى صلح و صفا و خيرخواه انسانها تجلى كرد و همگان به خاطر مشاهده اين نوع از صفات نيك، و كردار پسنديده خاطرات تلخ گذشته را اعم از قبل از هجرت و يا پس از آن، فراموش كردند و لذا به صورت فردى و يا دستجمعى به تدريج سرزمين شرك را ترك مى‏گفتند و به پيامبر مى‏پيوستند و اسلام خالد بن وليد و عمرو عاص و افراد ديگر پيش از فتح مكه از ثمرات صلح حديبيه و يا فتح آن است .
خداوند اين پيروزى را نصيب پيامبر نمود تا تمام اين بدانگاريها و زشت انديشيهاى قريش درباره رسول گرامى از ميان برود و مخالفان با قيافه معصومانه وملكوتى او آشنا گردند و اگر اين پيروزى نبود مخالفان بر عقيده خود نسبت به وى باقى مى‏ماندند.
اين پيروزى نه تنها اين نوع از جرمها و گناهان را برچيد، و بر همه پرده نسيان افكند، بلكه او را از يك رشته اتهامهايى مانند كاهن ساحر و مفترى و كذاب و... اقتباس كننده كتابهاى پيشينيان، و مانند اينها كاملاً تبرئه كرد زيرا يك فرد كاهن وساحر، نمى‏تواند چنين دولت عظيمى را در يثرب تشكيل دهد كه شعاع قدرت آن تا قلب جزيره برسد و سراسر قبائل و ساكنان شبه جزيره متوجه دين و آئين او گردند وهر روز، قلوب بيشترى را تسخير كند.
اصولاً يكى از سنن اجتماعى اين است كه اگر فردى مدعى مقام و منصبى گردد و يا اصل و تزى را ارائه كند و يا مدعى اصلاح اجتماعى شود، روز نخست انواع ناسزاگوئيها و دشنامها و بلكه تهمتها به سوى او سرازير مى‏گردد ولى آنگاه كه اوبه ادعاى خود عينيت بخشيد و عملاً داراى مقام و منصبى شد و اصل و تز خود را پياده كرد و اصلاح خود را به گونه‏اى ارائه داد، طبعاً يك چنين عينيتى بر تمام آن همه انديشه‏ها و ذهنيات خاتمه مى‏بخشد.
حيات پيامبر (ص) نيزاز اين اصل جدا نبود فتح و پيروزى چشمگير پيامبر در حديبيه و يا مكه جرمهاى خيالى قريش را پنهان ساخت، بلكه همه ناسزاگوئيهايى كه ممكن بود بدون پيروزى در ذهن عوام مؤثر افتد، رخت بربست و ديگر در نظر مخالفان نه مجرم و گنهكار بود و نه كاهن و غيب گو، و يا ساحر و جادوگر، بلكه انسانى ملكوتى بود كه با واقع بينى و درك واقعيتها و شناخت قوانين آفرينش و مصالح و مفاسد انسانها، جهان عرب را به سعادت رهبرى كرد.
6-
مقصود از متقدم و متأخر چيست ؟
در آيات سوره هر چند حد زمانى اين تقدم و تأخر بيان نشده ولى طبق بيان ياد شده مى‏توان گفت مقصود حوادث به پيش از هجرت و پس از آن است و علت جدا سازى اين دو، از هم اين است كه گناهان پيش از هجرت از دائره لفظ بيرون نبوده و فقط گناه وى همان تبليغ اسلام و سرانجام تفرقه بوده است .
در حالى كه يكى از گناهان او پس از هجرت تشكيل حكومت قدرتمندى بود كه توانست در پرتو يك ارتش منظم، قواى كفر را درهم بشكند و قهرمانان آنها را به خاك مذلت بيفكند.
با توجه به اين مقدمات پنجگانه، مفاد آيه آنچنان روشن مى‏گردد كه ديگر به توضيح زائد احتياج نيست و كليد فهم مفاد آيه دو چيز است:
الف: مقصود از ذنب، ذنب الهى نيست، بلكه ذنبى است كه قريش او را به آن متهم كرده بودند.
ب: هدف بودن مغفرت و پوشانيدن ذنوب در صورتى به نحو صحيح تجلى مى‏كند كه مقصود ذنب نسبى و حاكم و داور آن قريش و دشمنان پيامبر باشد، نه ذنب الهى و مخالفت با تكاليف الزامى خداوند بزرگ.
گفتارى از امام هشتم - بيان ياد شده صورت گسترده از گفتار امام رضا(ع) است آنگاه كه مأمون از حضرف مفاد آيه را سؤال كرد:
مأمون: اى فرزند پيامبر آيا از عقائد شما اين نيست كه پيامبران از گناه معصوم و پيراسته‏اند؟
امام: چرا.
مأمون: پس معنى گفتار خدا درباره پيامبر بزرگوارمان چيست؟ آنگاه كه فرمود: «ليغفر لك الله ما تقدم من ذنبك و ما تأخر»؟
امام: هيچ كس در نزد مشركان مكه به اندازه پيامبر خدا، جرم نداشت آنان سيصد و شصت بت را مى‏پرستيدند آنگاه پيامبر (ص) آنان را به يكتا پرستى دعوت كرد اين كار بر آنان سخت گران آمد و همگى گفتند:
«
اجعل الالهة الها واحدا ان هذا لشى‏ء عجاب و انطلق الملامنهم ان امشوا و اصبروا على الهتكم ان هذا لشى‏ء يرادما سمعنا بهذا فى الملة الاخرة ان هذا الا اختلاق» (ص /5-7(

«آيا خدايان متعدد را يك خدا قرار داده اين چيز عجيبى است بزرگان آنان (از محضر ابوطالب) بيرون آمدند و گفتند برويد در راه حفظ خدايان بردبار و با استقامت باشيد اين چيزى است كه خواسته شده است ما اين سخن را در آخرين شريعت نيز نشنيده‏ايم (طبعاً از افسانه‏هاى پيشينيان است) اين جز دورغ چيزى نيست».
آنگاه كه پيامبر (ص) مكه را فتح كرد و پيامبر را با خطا «انا فتحنا لك فتحا بينا» مخاطب ساخت در اين موقع گروهى از مشركان مكه اسلام آوردند و برخى ديگر مكه را ترك گفتند، و گروه ديگر كه به حالت شركت باقى ماندند، نتوانستند يكتاپرستى را انكار نمايند از اين جهت گناه او نزد مردم مكه بخشوده و پوشيده شد.
مأمون: خدا خيرت دهد اى ابا الحسن 3

 

..............................................................

 پاورقي :

1. المقاييس ، ج 2، ص 361.

2. لسان العرب ، ص 389.

3. بحارالانوار .

نوشته شده توسط مصطفي ارژنگ نيا | لينک ثابت |



لينك باكس مذهبي 

با ثبت وبلاگ خود در اين لينك باكس كاربران خود را تا 100% افزايش دهيد.

About
مصطفي ارژنگ نيا
دانشجوي دوره كارشناسي
رشته برق ، در گرايش قدرت
دانشگاه آزاد اسلامي واحد خميني شهر

هرگونه استفاده اي از مطالب اين وبلاگ با ذكر منبع مجاز مي باشد