تبليغاتX
پيامبر اعظم

به اميد آنكه سال پيامبر اعظم ، سال ظهورمنجي عالم بشريت ، امام زمان ( عج ) باشد


خانهايميلآرشيوRss
Search

دين پيامبر صلي الله عليه و آله قبل از بعثت ( قسمت چهارم) 

موضوع: شنبه نهم دی 1385

ديدگاه دانشوران

بعد از بيان اين مطالب، بايد گفت نظر علما و دانشمندان شيعه و اهل سنت راجع به اين كه پيامبر قبل از بعثت‏ به چه دين و آيينى تعبد داشته‏اند، مختلف است. هر چند قريب به اتفاق آنها اعتقاد دارند كه ايشان قبل از بعثت موحد و خداپرست ‏بوده‏اند، چرا كه هرگز براى هيچ بتى سجده نكردند و به هيچ بتى سوگند ياد ننموده و نام هيچ بتى را به جاى نام خدا بر زبان نياوردند و سر سفره‏اى كه با نام بت آغاز شده باشد و گوشت آن با نام خدايانى غير از خداوند يكتا ذبح شده بود، ننشستند.» (21)

ديدگاه اول

فرقه‏اى به استناد ظاهر آيه شريفه: «ما كنت تدري ما الكتاب و لا الايمان.» (22) مى‏گويند پيامبر قبل از بعثت، ايمان به خدا نداشته و موحد نبوده است!

در مقابل اين فرقه، تمام مفسران شيعه و اهل سنت در تفسير اين آيه چنين گفته‏اند:

«منظور از «كتاب‏» در آيه شريفه همان قرآن كريم است كه يقينا بعد از نزول وحى توسط جبرئيل پيامبر به قرآن و تفاصيل و مطالب آن آگاه گرديد. و منظور از «ايمان‏» همان ايمان و اعتقاد به خدا نيست، چرا كه ايمان معانى متعددى دارد و آنچه در آيه شريفه مقصود است همان شريعت و معالم دين بوده كه فهم و اعتقاد و التزام به آنان در گرو وحى الهى بوده است.» (23)

و باز به استناد آيه شريفه: «وجدك ضالا فهدى‏» (24) گفته‏اند: ايشان قبل از بعثت در ضلالت و گمراهى و كفر به سر مى‏برده است. كه باز در اين آيه شريفه كلام مفسران چنين است:

منظور آيه، ضلالت در علم و آگاهى به احكام و شريعت اسلام است كه بعد از بعثت از طريق وحى به آن هدايت‏ شده و آگاهى يافته‏اند. هر چند نوع مفسران بعد از اين بيان گفته‏اند ممكن است منظور از ضلالت گم شدن متعارف است چنان كه گويند: پيامبر اكرم در بعض كوچه‏هاى مكه گم شده بودند، ابوجهل ايشان را پيدا كرد و به نزد عبدالمطلب برگرداند. و يا اين كه وقتى حضرت با عموى بزرگوارش ابوطالب به شام رفته بودند، گم شدند و سپس پيدا شدند. يا وقتى كه از قبيله بنى‏اسد به مكه برگشتند داخل شهر گم شدند... و اين كه خداوند فرموده «فهدى؛ پس تو را هدايت كرد» بنابر معناى اول، يعنى قرآن و شريعت اسلام و احكام آن را به تو شناسانيد. و بنابر معناى دوم، اين كه بعد از گم شدن تو را به منزل برگرداند. (25)

مرحوم طبرسى در مجمع البيان وجه ديگرى فرموده‏اند، با اين بيان كه:

«خداوند تو را در ميان قومى يافت كه حق تو را نمى‏شناختند و تو در بين آنان حيران و سرگردان بودى. سپس آنها را به شناخت تو هدايت كرد و به فضل و صداقت تو اعتراف كرده و دور تو جمع شدند ...» (26)

زمخشرى در تفسير آيه شريفه چنين مى‏گويد: «اگر نعوذ بالله پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله قبل از بعثت كافر بودند، هر آينه اين امر به عنوان نقيصه‏اى براى ايشان مطرح مى‏شد.» (27)

به علاوه با مراجعه به سيره عملى حضرت اين ديدگاه از اصل مردود است چرا كه در موارد متعدد و كتاب‌هاى مختلف مشاهده مى‏كنيم و مى‏خوانيم كه حضرت شديدا از بتها متنفر بوده و اصلا به آنها توجهى نداشته‏اند. و وقتى كه «بحيرا»ى راهب، ‏حضرت را به لات و عزى (دو بت ‏بزرگ مكه) سوگند داد، حضرت فرمود: «لاتسالنى باللات و العزى فوالله ما ابغضت ‏شيئا بغضهما (28)؛ مرا به لات و عزى سوگند مده، به خدا قسم چيزى نزد من مانند آن دو مبغوض نيست

و يا هر وقت كسانى از اهل قبيله پيامبر صلي الله عليه و آله از آن حضرت مى‏خواستند كه با آنها به بتكده برود، امتناع ورزيده و قبول نمى‏كردند و به آن جا نمى‏رفتند. (29)

كدام دين؟

اما اين كه در طريق توحيد و يكتاپرستى، حضرت تابع كداميك از اديان و شرايع قبل از اسلام بوده است آراى علماى مسلمانان مختلف است: بعضى اين امر را كه پيامبر از اديان قبل از اسلام تبعيت مى‏كرده است جايز مى‏دانند. ولى اين كه آيا واقعا اين امر به وقوع هم رسيده و پيامبر تبعيت از آنها مى‏كرده است توقف كرده‏اند. از جمله كسانى كه نظر بر اين قول دارند، حجة‏الاسلام غزالى، قاضى عبدالجبار، سيف الدين آمدى، (30) تاج الدين عبدالوهاب سبكى (31) و از دانشمندان شيعه نيز سيد مرتضى (32) را مى‏توان نام برد.

استناد اين گروه شايد اين باشد كه مى‏گويند هيچ دليل معتبرى بر تعبد و يا عدم تعبد حضرت پيامبر اكرم نسبت ‏به اديان گذشته در دست نيست. (33)

..............................................................................

21) ر.ك به الوفاء باحوال المصطفى، ج‏1، ص‏139.

22) شورى(42) آيه‏52.

23) ر.ك: الميزان، ج‏18، ص‏77/ مجمع البيان، ج‏9، ص‏58; تفسير ملاصدرا، ج‏3، ص‏123/ الكشاف، ج‏4، ص‏235.

24) ضحى (93) آيه‏6.

25) ر.ك: تفسير ملاصدرا، ج‏3، ص‏123/ زمخشرى، الكشاف، ج‏4، ص‏768، الشفاء بتعريف حقوق المصطفى، ج‏2، ص‏724 تا 726.

26) مجمع البيان، ج‏10، ص‏766.

27) زمخشرى تفسير الكشاف، ج‏4، ص‏768.

28) بحارالانوار، ج‏15، ص‏169/ الشفاء بتعريف حقوق المصطفى، ج‏2، ص‏729.

29) همان.

30) ر.ك: سيف الدين الامدى، الاحكام فى اصول الاحكام ، جزء 4، ص‏131.

31) ر.ك: جمع الجوامع، ج‏2، ص‏352. اين كتاب در علم اصول فقه و جزو كتاب‌هاى درسى مدارس علمى اهل سنت است.

32) ر.ك: سيد مرتضى، الذريعه الى اصول الشريعه، ج‏2، ص‏595. ايشان در اين موضوع بطور مفصل بحث كرده‏اند.

33) همان، ص‏596، الشفا بتعريف حقوق المصطفى، ج‏2، ص‏794.

نوشته شده توسط مصطفي ارژنگ نيا | لينک ثابت |



لينك باكس مذهبي 

با ثبت وبلاگ خود در اين لينك باكس كاربران خود را تا 100% افزايش دهيد.

About
مصطفي ارژنگ نيا
دانشجوي دوره كارشناسي
رشته برق ، در گرايش قدرت
دانشگاه آزاد اسلامي واحد خميني شهر

هرگونه استفاده اي از مطالب اين وبلاگ با ذكر منبع مجاز مي باشد