تبليغاتX
پيامبر اعظم

به اميد آنكه سال پيامبر اعظم ، سال ظهورمنجي عالم بشريت ، امام زمان ( عج ) باشد


خانهايميلآرشيوRss
Search

غدیر از زبان فاطمه الزهرا ( 2) 

موضوع: یکشنبه هفدهم دی 1385

چرا غدير؟

 

 

با اين كه سخنان زيادى در موضوعات مختلف از حضرت زهرا عليهاالسلام نقل شده است، چرا در مقاله حاضر فقط حديث غدير، مورد توجه قرار گرفته است؟ چه خصوصياتى در حديث غدير هست كه محور اصلى بحث گشته است؟

در جواب بايد گفت: گر چه شيعه براى اثبات ادعاى خود ـ مبنى بر امامت اميرمؤمنان عليه‏السلام و جانشينى ايشان نسبت به پيامبر ـ دلايل فراوانى دارد؛ اما در اين ميان، حديث غدير از ويژگى‏ها و امتيازاتى برخوردار است كه آن را نسبت به دلايل ديگر، برتر و شاخص‏تر كرده است؛ از جمله:

الف- علاوه بر محدثان شيعه كه همگى حديث غدير را نقل كرده‏اند، اغلب محدثان بزرگ اهل سنت و مورخان جهان اسلام حديث غدير را نقل و صحت آن را تأييد نموده‏اند؛ تا آنجا كه اگر كسى در صحت اين حديث ترديد داشته باشد، بايد به همه احاديث ديگر و حتى مسائل بديهى اسلام نيز با ديده ترديد بنگرد.

ب- گرچه رسول خدا صلى‏الله‏عليه ‏و ‏آله‏ در فرصت‏هاى مختلف و موقعيت‏هاى متفاوت، بر امامت و جانشينى حضرت على عليه‏السلام تصريح كرده بودند؛ اما اعلام رسمى اين مطلب مهم در «غدير خم» بوده است. با توجه به اين كه اين اعلام بعد از«حجة ‏الوداع» بود و همه مسلمانان متوجه نزديك شدن حادثه رحلت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏ و ‏آله‏ بودند و به طور طبيعى در انتظار معرفى جانشين ايشان به سر مى‏بردند؛ رسميت بيشترى به روز غدير داده بود.

ج- اجتماع عظيم مردم نيز در غدير خم، كم نظير بود. بيشتر مسلمانان از مناطق مختلف و قبائل گوناگون، در آن جمع حضور داشتند و در حقيقت نقش پيك رسول خدا صلى‏الله‏عليه ‏و‏آله‏ را بر عهده داشتند، تا «پيام غدير» را به عنوان مهم‏ترين خبر حج آن سال به منطقه خود برده و ديگر مسلمانان را از اين رويداد سرنوشت‏ساز آگاه سازند. با توجه به اين نكته كه حج آن سال نيز آخرين حجى بود كه مسلمانان به همراهى رسول خدا صلى‏الله‏عليه ‏و ‏آله‏ برگزار كرده بودند و حالت وداع با آن حضرت را داشت، حساسيت حديث غدير بيشتر آشكار مى‏شود.

د- آماده كردن فضا براى اعلام اين خبر مهم و سرنوشت ساز، تأثير به سزايى در ماندگار شدن حادثه غديرخم داشت. رسول خدا صلى‏ الله ‏عليه ‏و ‏آله‏ اين اجتماع را در محلى تشكيل داد كه در آنجا راه‏هاى مختلف از هم جدا مى‏شد. بنابراين به جمعى كه از آن محل گذشته بودند، خبر دادند كه جهت استماع سخنان رسول خدا صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله‏ باز گردند و به جمع حاضر گفتند: مقدارى صبر كنند تا بقيه نيز به اين محل برسند. سپس منبرى فراهم كردند و رسول خدا صلى‏الله ‏عليه‏ و ‏آله‏ در اجتماع عظيم مردم به سخنرانى پرداخت.

مقدمه چينى‏هاى حضرت در سخنانش و سؤالاتى كه از مردم كردند و سپس صراحت كلام حضرت در معرفى اميرمؤمنان عليه‏السلام و بلند كردن دست وى و نشان دادن به مردم و اعلام رسمى خلافت وى، راه را براى هر نوع توجيه و تأويلى بست و «غدير خم» را در تاريخ اسلام به طور قطعى و روشن به ثبت رساند.

ه- آيه‏اى كه قبل از اعلام رسمى ولايت اميرمؤمنان عليه‏السلام نازل شد، بيانگر اهميت فوق العاده غدير بود و از سويى، بيانگر نگرانى‏هاى رسول خدا صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله‏ در اين زمينه هست:

«يا ايّها الرّسول بلغ ما انزل اليك من ربّك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس انّ الله لايهدى القوم الكافرين»1؛ اى پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است كاملاً (به مردم) برسان، و اگر (اين كار را) نكنى، رسالت او را انجام نداده‏اى. خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم نگه مى‏دارد و خداوند جمعيت كافران را هدايت نمى‏كند.

در قرآن چنين آيه تهديدآميزى خطاب به رسول خدا صلى‏ الله ‏عليه ‏و ‏آله‏ وجود ندارد و به صراحت اعلام نشدن ولايت على عليه‏السلام را، مساوى با عدم تبليغ رسالت الهى معرفى مى‏نمايد و در مقابل نگرانى‏هايى كه رسول خدا صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله داشت، وعده حفظ و حراست به ايشان داده مى‏شود.

اما آيه‏اى كه بعد از اعلام ولايت على عليه‏السلام در غدير نازل شد، موجى از سرور و شادى را در دل‏هاى مؤمنان پديد آورد و آرامش و اطمينان خاطرى به آنان بخشيد:

«اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم واخشونى اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم‏الاسلام ديناً»2؛ امروز كافران از (زوال) دين شما مأيوس شدند. بنابراين از آن‏ها نترسيد و از من بترسيد! امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) شما پذيرفتم .

و- فرمان رسول خدا صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله‏ به همه مسلمانان حاضر در غديرخم، مبنى بر بيعت با اميرمؤمنان عليه‏السلام نيز حادثه مهمى بود كه در همان روز اتفاق افتاد. حضرت به همه مسلمانان دستور دادند تا با اميرمؤمنان عليه‏السلام دست بيعت دهند و اعلام وفادارى كنند. به همين منظور، خيمه‏اى فراهم شد و على عليه‏السلام در آن خيمه نشست و مسلمانان يكايك با ايشان بيعت كردند و حتى روش خاصى براى بيعت زنان با حضرت تدارك ديده شد؛ تا آنان نيز با خليفه رسول خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله‏ بيعت نمايند.

به رغم صراحت سخنان رسول اكرم صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله‏ در غدير و شفاف بودن مقصود ايشان، پس از ارتحال آن حضرت، مشكلات عديده‏اى بروز كرد و مسير ترسيم شده از طرف آن بزرگوار تغيير نمود. در چنين شرايطى بود كه حضرت زهرا عليهاالسلام با موقعيت خاصى كه در ميان امت مسلمان داشت، به حمايت از اميرمؤمنان عليه‏السلام برخاست و با استدلال‏هاى قوى و منطق متين، از حق الهى على عليه‏السلام دفاع نمود و با تأكيد بر جريان غدير خم و كلمات صريح رسول خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله‏ در آن روز تاريخى، پرده از رخسار حقيقتِ غبار گرفته بر گرفت و مسلمانان را به بيعتى كه در غديرخم با اميرمؤمنان عليه‏السلام داشتند، متوجه ساخت؛ تا براى چندمين بار، حجت بر آنان تمام شود و راه دفاع از حق تا ابد بر روى شيفتگان حق هموار گردد.

لازم به ذكر است كه شيعيان اهل‏بيت عصمت و طهارت عليهم‏السلام نيز در طول تاريخ بيش‏ترين تلاش را براى حفظ و صيانت از حديث غدير به عمل آورده‏اند و در مباحثات علمى خود، پيوسته به آن احتجاج نموده‏اند. خداوند را سپاسگزاريم كه بر اثر تلاش عالمان بزرگ اسلامى، امروز نيز حديث غدير بر تارك احاديث به يادگار مانده از رسول خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله‏ مى‏درخشد و جايگاه ويژه خود را حفظ نموده است و حقيقتاً مى‏تواند مهم‏ترين عامل «وحدت» بين تمام گروه‏هاى مسلمان باشد.

اميد است كلماتى كه از حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام پيرامون غدير تقديم مى‏گردد، در روشن‏تر شدن راه حقيقت جويان، مفيد و كارگشا باشد. ان‏شاءالله!

**هركس را كه من مولاى او باشم، على نيز مولاى اوست

ابوالخير محمد جزرى شافعى (متوفّاى 833 ق.) در كتاب أسنى المطالب فى مناقب سيّدنا علىّ بن ابى‏طالب با سند بسيار زيبايى، حديث غدير را از حضرت فاطمه عليهاالسلام چنين نقل مى‏كند:

فاطمه، دختر امام علىّ بن موسى الرّضا عليه‏السلام از عمه‏هايش فاطمه، زينب و ام كلثوم، دختران امام موسى بن جعفر عليه‏السلام نقل مى‏كند كه آنان فرمودند: فاطمه دختر امام صادق عليه‏السلام از عمه‏اش فاطمه، دختر امام محمدباقر عليه‏السلام و او از عمه‏اش فاطمه دختر امام زين العابدين عليه‏السلام نقل مى‏كند كه فاطمه و سكينه دختران امام حسين عليه‏السلام از عمه‏شان ام‏كلثوم دختر اميرمؤمنان عليه‏السلام نقل مى‏كند كه مادرش فاطمه زهرا عليهاالسلام دختر مكرم رسول خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله خطاب به مردم فرمود:

«أنسيتم قول رسول الله صلى‏ الله ‏عليه‏و‏آله‏ يوم غديرخم: من كنت مولاه فعلىّ مولاه و قوله صلى‏الله‏عليه‏ و ‏آله‏: أنت منى بمنزلة هارون من موسى(3)؛ آيا كلام رسول خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله‏ را فراموش كرديد كه در روز غدير خم فرمود:«هركس را كه من مولاى او باشم، پس على نيز مولاى اوست.»و كلام ديگر رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏ كه فرمود: «يا على! جايگاه تو نسبت به من همانند موقعيت هارون نسبت به موسى عليه‏السلام مى‏باشد

نكته قابل توجه در اين حديث، اهتمام خاندان اهل بيت عليهم‏السلام به حديث غدير و حفظ آن است، به گونه‏اى كه پاسدارى از حريم ولايت با نقل مستمر حديث غدير در ميان آنان و فرزندانشان، يك سيره دائمى شده بود و سعى و كوشش آن بزرگواران براى روشن ماندن چراغى كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه ‏و ‏آله‏ در غدير خم مشتعلش ساخته بود، بسيار جدى و قابل تأمل است.

در حقيقت، اين اهتمام و جديت، ميراثى بود كه از حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام به آنان رسيده بود. و درسى بود كه از مكتب آن بزرگوار تعليم ديده بودند؛ زيرا ايشان يگانه مربى دفاع از ولايت بود كه با منطق بسيار مستحكم خود و با صلابت و استوارى غير قابل وصف خود، راه پر افتخار حمايت از ولايت را گشود، و اهل‏بيت عليهم‏السلام و خاندان پر بركتشان نيز بهترين رهروان اين راه شدند و با مجاهدت‏هاى طاقت فرساى خود اين امانت را به نسل‏هاى بعد و در نهايت به ما و آيندگان سپردند.

نكته مهم ديگر حديث، اين است كه امامان معصوم عليهم‏السلام در تعليم و تربيت فرزندان خود، فرقى بين دختران و پسران نمى‏گذاشتند و همه آنان را از سرچشمه معارف ناب اسلامى سيراب مى‏ساختند و بار مسؤوليت حفظ امانت‏هاى الهى و يادگارهاى رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏ و ‏آله‏ و فاطمه زهرا عليهاالسلام را بر عهده آنان مى‏گذاشتند و آنان نيز با شايستگى، اين امانت‏ها را به نسل‏هاى بعدى انتقال مى‏دادند. اين حديث، نمونه‏اى از احاديث «فاطميات» است و نمونه‏هاى فراوان ديگرى نيز در ابواب مختلف وجود دارد.

به راستى خاندان اهل‏بيت عصمت و طهارت عليهم‏السلام خاندان علم و دانش و حكمت بودند و زن و مردشان ستارگان درخشان آسمان علم و عمل هستند.

به خدا سوگند ! ولایت و رهبری برای علی علیه السلام است

پس از رحلت رسول مكرم اسلام صلى‏الله‏ عليه‏ و‏ آله‏ جمعى از مهاجران و انصار در سقيفه بنى‏ساعده، گردهم آمدند تا فردى را از ميان خود به زمامدارى مسلمانان انتخاب نمايند. مذاكرات و مشاجرات طولانى كه بين آنان به وقوع پيوست، در كتاب‏هاى تاريخى به طور مبسوط نقل شده است. آنان در نهايت با ابوبكر بيعت كردند و سپس او را به مسجدالنبى صلى‏الله‏ عليه‏ و‏ آله‏ آورده و از عموم مردم درخواست بيعت نمودند.

جمعى از اصحاب رسول خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله‏ از بيعت با ابوبكر امتناع ورزيدند و در عهدى كه با رسول خدا صلى‏الله‏ عليه‏ و‏ آله‏ در روز «غدير خم» بسته بودند، پايدار ماندند، اما نگرانى عمده اصحاب سقيفه از شخص اميرمؤمنان عليه‏السلام بود و يقين داشتند با گرفتن بيعت از او، بقيه معترضان تسليم خواهند شد.

على عليه‏السلام پس از دريافت اخبار سقيفه و اطلاع از بيعت مردم با ابوبكر، در پى وصيت ديگر رسول خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله‏، با شتاب فراوان به جمع‏آورى قرآن پرداخت، و در جواب فرستادگانى كه او را به مسجد و بيعت با ابوبكر فرا مى‏خواندند، مى‏فرمود: «مشغول اجراى فرمان رسول خدا صلى‏الله‏ عليه‏ و ‏آله‏ و جمع‏آورى قرآن هستم.» اما نگرانى‏هاى هيئت حاكمه جديد، مانع از صبر و تحمل آنان شد و جمعى مأموريت يافتند به هر قيمتى شده كه على عليه‏السلام را از منزل خارج و براى گرفتن بيعت به مسجد آورند. آنان در مقابل منزل حضرت گرد هم آمده و از ايشان خواستند به همراه آنان به مسجد برود؛ اما على عليه‏السلام امتناع ورزيد.

بنابر تصريح ابن قتيبه در كتاب الامامة و السياسة و ديگر مورخان، عمر دستور داد هيزم و آتشى فراهم كنند و قسم ياد كرد كه اگر على عليه‏السلام از منزل خارج نشود، خانه را به آتش خواهد كشيد. عده‏اى به او اعتراض كردند كه در اين خانه، فاطمه دختر رسول الله صلى‏الله‏عليه‏ و آله‏، حسن و حسين، فرزندان رسول پيامبرخدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏ و يادگارهاى ايشان وجود دارند، چگونه اين خانه را به آتش مى‏كشى؟ عمر كه اعتراض عمومى را مشاهده كرد، گفت: به راستى گمان كرديد كه من چنين كارى را انجام مى‏دهم؟ مقصود من تهديد بود. در اين هنگام حضرت فاطمه عليهاالسلام به پشت درب منزل آمد و خطاب به آن جماعت كه در بيرون منزل اجتماع كرده بودند، فرمود:

«لا عهد لي بقوم أسوء محضرٍ منكم تركتم رسول الله صلى‏الله‏عليه‏ و ‏آله‏ جنازة بين أيدينا و قطعتم أمركم فيما بينكم و لم تستأمرونا و لم تردّوا لنا حقّاً كأنّكم لم تعلموا ما قال يوم غديرخم. والله لقد عقد له يومئذ الولاء ليقطع منكم بذلك منها الرجاء و لكنّكم قطعتم الاسباب بينكم و بين نبيّكم، والله حسيب بيننا و بينكم فى‏الدّنيا و الآخرة(4)؛ من قومى همانند شما سراغ ندارم كه اين چنين عهد شكن و بد برخورد باشند! پيكر رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏ و ‏آله‏ را بر روى دستان ما گذاشته و رها كرديد و عهد و پيمانى كه در ميان خود داشتيد، قطع كرديد و برخلاف عمل نموديد، ولايت و رهبرى ما اهل‏بيت را انكار كرديد، و زمام امر را از دست ما خارج ساختيد، و هيچ حقى براى ما قائل نشديد؛ گويا از سخنان رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏ و ‏آله‏ در روز غدير خم آگاهى نداشتيد! به خدا سوگند! رسول خدا در آن روز (غديرخم) ولايت و رهبرى را براى على عليه‏السلام تعيين كرد، تا اميد و طمع شما را از خلافت قطع نمايد؛ ولى شما رشته‏هاى پيوند ميان خود و پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏ را پاره كرديد. بدانيد كه خداوند در دنيا و آخرت بين ما و شما داورى خواهد كرد

غدیر خم را فراموش کرده اید !؟

در دوران غربت بعد از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏ و ‏آله‏، كه توأم با اختناق نيز بود، از جمله جاهايى كه مردم مى‏توانستند با حضرت زهرا عليهاالسلام ديدارى داشته باشند و سؤالاتشان را مطرح نمايند، در خارج از شهر مدينه، بر سر مزار شهداى احد و حمزه سيدالشهدا بود. از جمله كسانى كه در كنار مزار شهدا با حضرت زهرا عليهاالسلام ملاقات كرده، محمود بن لبيد (و يا اسيد) است. او مى‏گويد:

پس از وفات رسول الله صلى‏الله‏عليه‏ و ‏آله‏ فاطمه زهرا عليهاالسلام را در كنار قبر حمزه در احد مشاهده كردم، در حالى كه به شدت منقلب بود و اشك مى‏ريخت. صبر كردم تا آرام گرفت، آنگاه به حضور ايشان رسيدم و عرضه داشتم: اى بانوى من! سؤالى برايم پيش آمده است كه مى‏خواهم با شما در ميان بگذارم .

فرمود: بپرس!

عرض كردم: آيا رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏ و ‏آله‏ قبل از وفات خود، تصريحى بر امامت على عليه‏السلام داشته است؟ و آيا از طرف ايشان نصّى بر اين مطلب وجود دارد؟ فرمود:

«واعجباه! أنسيتم يوم غديرخم؛ شگفتا و عجبا! آيا روز غدير خم را فراموش كرده‏ايد؟»

عرضه داشتم: روز غدير را مى‏دانم (و آن غير قابل انكار است)، از آن اسرارى كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏ و ‏آله‏ با شما در ميان گذاشته، مرا آگاه كنيد، فرمود:

«اشهدالله تعالى لقد سمعته يقول: علىٌّ خير من أخلّفه فيكم، و هو الامام والخليفة بعدى، و سبطاى و تسعة من صلب الحسين أئمّة أبرار، لئن اتبعتموهم وجدتموهم هادين مهديّين، و لئن خالفتموهم ليكون الاختلاف فيكم الى يوم القيامة؛ خدا را شاهد مى‏گيرم كه شنيدم رسول خدا صلى‏الله ‏عليه‏ و ‏آله‏ فرمود: على بهترين كسى است كه او را جانشين خود در ميان شما قرار مى‏دهم. على امام و خليفه بعد از من است، و دو فرزندم (حسن و حسين) و نه تن از فرزندان حسين پيشوايان و امامانى پاك و نيك هستند. اگر از آنها اطاعت كنيد، شما را هدايت خواهند نمود، و اگر مخالفت ورزيد، تا روز قيامت بلاى تفرقه و اختلاف در ميان شما حاكم خواهد شد

پرسيدم: بانوى من! پس چرا على عليه‏السلام سكوت كرد، و براى گرفتن حق خويش قيام نكرد؟

حضرت زهرا عليهاالسلام در پاسخ فرمود:

«يا اباعمر لقد قال رسول الله صلى‏الله‏عليه‏ و ‏آله: مثل الامام مثل الكعبة اذ تؤتى ولا تأتى ـ أو قالت: مثل علىّ ـ ثمّ قالت: أما والله لو تركوا الحقّ على أهله و اتبعوا عترة نبيّه لما اختلف فى‏الله اثنان، و لورثها سلف عن سلف و خلف بعد خلف حتى يقوم قائمنا التاسع من ولد الحسين، و لكن قدّموا من أخّره الله و أخّروا من قدّمه الله، حتى اذا ألحدوا المبعوث و أودعوه الجدث المجدوث، اختاروا بشهوتهم و عملوا بآرائهم، تبّاً لهم أو لم يسمعوا الله يقول:« و رَبُّكَ يَخْلُقُ مايَشاءُ وَ يَخْتارُ ماكانَ لَهُمُ الخِيَرَةُ»(5)؟ بل سمعوا ولكنهم كما قال الله سبحانه: «فَاِنَّها لا تَعْمَى الاَبْصارُ وَلكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الّتى في الصُّدُورِ»(6) هيهات بسطوا فى الدّنيا آمالهم و نسوا آجالهم، فتعساً لهم و أضلّ أعمالهم، أعوذبك يا ربّ من الحُور بعد الكَوْر؛ اى اباعمر، رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏ و‏ آله‏ فرمود: مَثَلِ امام (مثل على)، همانند كعبه است، كه مردم به سراغ آن مى‏روند، نه آن كه كعبه به سراغ مردم بيايد.

سپس حضرت زهرا عليهاالسلام ادامه داد:

آگاه باش! به خدا سوگند! اگر حق را به اهلش واگذار مى‏كردند و از عترت رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏ و‏آله‏ اطاعت مى‏نمودند، دو نفر هم (در حكم خداوند) با يكديگر اختلاف نمى‏كردند، و امامت همان گونه كه پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏ و ‏آله‏ معرفى فرمود، از على عليه‏السلام تا قائم ما، فرزند نهم حسين، از جانشينى به جانشينى ديگر به ارث مى‏رسيد. اما كسى (ابوبكر) را مقدم داشتند كه خدا او را كنار زده بود، و كسى (على) را كنار زدند كه خدا او را مقدم داشته بود. نتيجه آن شد كه محصول بعثت را انكار كردند و به بدعت‏ها روى آوردند، آنها هوا پرستى را برگزيدند و بر اساس رأى و نظر شخصى عمل كردند، هلاكت و نابودى بر آنان باد! آيا نشنيدند كلام خدا را كه فرمود:

«پروردگار تو هر چه بخواهد، مى‏آفريند و هر چه بخواهد، برمى‏گزيند، آنان (در برابر او) اختيارى ندارند

آرى شنيدند، همان گونه كه قرآن فرمود:

«چشم‏هاى ظاهر نابينا نمى‏شود، بلكه دل‏هايى كه در سينه‏هاست، كور مى‏شود

افسوس كه آنان آرزوها و هوس‏هاى خود را تحقق بخشيدند و از مرگ و قيامت غافل ماندند! خدا نابودشان گرداند و آنان را در كارهايشان گمراه كند.

پروردگارا! به تو پناه مى‏برم از كمى ياران پس از فراوانى آنان.»(7)

..........................................................

پى‏نوشت‏ها:

1.مائده / 67.

2.همان / 3.

3.الغدير، ج 1، ص 97.

4.الاحتجاج، طبرسى، ج 1، ص 202/ الامامة و السياسة، ج 1، ص 30/ الامالى، شيخ مفيد، مجلس 6، ح 9/ بحارالانوار، ج 28، ص 204 و 356/ نهج الحياة، محمد دشتى، ص 127 و 128.

5.قصص / 68.

6.حج / 46.

7.كفاية‏الاثر، ص 198/ الصراط المستقيم، ج 2، ص 123/ بحارالانوار، ج 36، ص 353، نهج الحياة، ص 38 ـ 40.

8.دلائل الامامة، صص 37 و 38/ الخصال، ج 1، ص 173/ بحارالانوار، ج 30، ص 124.

منابع:

1.الاحتجاج، علامه طبرسى، انتشارات اسوه، چاپ اول، 1413 ق.

2.أسنى المطالب فى مناقب سيّدناعلىّ بن ابى‏طالب، ابوالخير محمد الجزرى الشافعى، مكتبة الامام اميرمؤمنان(ع)، اصفهان.

3.الامالى، شيخ مفيد، چاپ كنگره جهانى هزاره شيخ مفيد، قم، چاپ دوم، 1413 ق.

4.الامامة والسياسة، ابن قتيبة الدينورى، انتشارات الشريف الرضى، قم، چاپ اول، 1413 ق.

5.بحارالانوار، علامه مجلسى، مؤسّسة الوفاء، بيروت، 1404 ق.

6.الخصال، شيخ صدوق، انتشارات جامعه مدرّسين حوزه علميه قم، چاپ دوم، 1403 ق.

7.دلائل الامامة، محمد بن جرير طبرى، كتابخانه حيدريه، نجف اشرف، 1383 ق.

 

نوشته شده توسط مصطفي ارژنگ نيا | لينک ثابت |



لينك باكس مذهبي 

با ثبت وبلاگ خود در اين لينك باكس كاربران خود را تا 100% افزايش دهيد.

About
مصطفي ارژنگ نيا
دانشجوي دوره كارشناسي
رشته برق ، در گرايش قدرت
دانشگاه آزاد اسلامي واحد خميني شهر

هرگونه استفاده اي از مطالب اين وبلاگ با ذكر منبع مجاز مي باشد